آنیلآنیل، تا این لحظه: 13 سال و 18 روز سن داره
آرادآراد، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

آنیل ، دختر مهر و ماه من و آراد ، نفسم

چهار شنبه سوری 93

1393/12/26 23:24
نویسنده : مامان مهر
317 بازدید
اشتراک گذاری

«زردی من از تو، سرخی تو از من»

امروز 25 اسفند 1393 و چهارشنبه سوری بود.

آنیل نازنینیم ، 5 صبح امروز با گریه تو بیدار شدم و فهمیدم تب شدید داری .سریع بردیمت تو وان حمام  تا دمای

بدنت بیاد پاییین. قطره استامینوفن هم دادیم. یه استکان آب پرتقال تازه هم میل کردی. تا 7:30 خوب شدی و

بابا رفت سرکار. حدود 10 بود که بیدار شدی و دوباره تب داشتی . بردمت بیمارستان بهمن و دکتر یاریگر گفتن

کمی گوش شما عفونت کرده. خیلی خیلی ناراحتم. اصلا تاب بی حال دیدنت رو ندارم. دارو ها رو گرفتم و یه آمپول

زدن که جیغت تو گوشم می پیچه ،آومدیم خونه. نه صبحانه نه نهار خوردی. فقط شیر بهت دادم. سعی کردم

مایعات زیاد بدم اما رد می کردی.

تا 5 خوابیدی اما دوباره تب برگشت غمگینگریه و بی قراری و تب تو  و سوختن من!!!!!! 

دوباره استامینوفن ( اینبار شربت ) و پاشویه! با هر چی که به فکرم رسید خواستم سرگرمت کنم. تاب بازی.

موبایل و شعر وموزیک و دوربین و  تلویزیون و ..... اما جدا حوصله نداشتی و  همش ناله می کردی و دل منو ریش

ریش...

چایی کم رنگ آوردم دوتا بیسکوییت خوردی باهاش. بعد سالاد سیب زمینی و پیازچه درست کرده بودم چندتا از

سیب وپیازاون. یه لقمه قورت میدادی من سیر می شدم.محبت چشمات خسته بود و من داشتم نابود می شدم.

خدایا چرا من انقد کم طاقتم؟؟  به من صبر و قوت قلب بده.

                             

دوس داشتی  همش بغلم باشی و نمی دونستی من بیشتر محتاج توام.محبت بردمت پشت شیشه تا آتیش و

بازی بچه ها و آتیش بازیارو ببینی .الهی فدات شم ، فقط ناله می کردی. حوصله نکردی .

فرنی برات درست کردم همش یه قاشق مربا خوری خوردی!!!!غمگین

متاسفانه آب که باید بیشتر بخوری نمی خوری! نمی دونم چه کنم؟!غمگین

کمی بهت شیر دادم و با لباس کم خوابوندمت. الان که می نویسم مرتب بهت سر می زنم وتنت داغه!.

منتظر اثر دارو ام. از پنجره بالن های آرزو رو می دیدم که چققدر زیبا تو آسمون میرن تا ناکجاها. قسمت نشد

امسال از  آتش بپریم. آرزویی که از دلم گذشت تنها و تنها سلامتی تو بود. از خدا خواستم هر چی رنج داری

بده به تن من اما تو زود تر سر حال شی. چقدر من خوشبختم که مادر شدم و یکی رو انقدر دوست دارم.

 من  و بابا کنارت هستیم عزیزم. تو معنی زندگی مایی.  و قتی میدیدم بابا چطور نگرانت بود و مرتب درجه

میذاشت و نوازشت می کرد  دلداریت  می داد ،خدا رو شکر میکردم که تو هم مثل من پدر مهربونی داری .

من و بابا با وجودت خوشبخت تریم. دوستت داریم آنیل جان

 

اما برات بگم از چهارشنبه سوری:

  «زردی من از تو، سرخی تو از من»

این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاک‌سازی مذهبیه که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به

آن اشاره داره. مردم میخوان که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلاتشون رو بگیره و

بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به آنها بده. دختر نازنینم رسمهای خیلی خوبی داشتیم مثل شال انداختن

  که الان جاشو داده به ترسوندن مردم با ترقه و ... محض تفریح!

امیدوارم وقتی بزرگ شدی و دوس داشتی همچین شبایی آتیش بازی کنی هرگز یادت نره آزار دیگران کار

درستی نیست و بی خطر تفریح کنی . مهمتر اینکه بدونی جون من به تو بند ه.

 راستی به رسم طرف های خودمون ( آذربایجان ) ، دیشب میوه خشک و آجیل  آماده کرده بودم که با

ناراحتی که برا شما پیش اومد یادمون رفت .  اما هم کبریت خریدم برا خونه که همیشه خونمون گرم باشه

و دورهم جمع باشیم هم آینه شونه برات گرفتم. عکسش رو می ذارم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

♥ایدا♥
28 اسفند 93 9:01
سلام پیشاپیش عیدتون مبارک به منم سربزنید اپم